شمس الدين حافظ
396
سفينه حافظ ( فارسى )
درد مرا طبيب نداند دوا كه من * بىدوست خسته خاطر و با دوست خوشترم گفتى ميار رخت اقامت بكوى ما * من خود بجان تو كه ازين كوى نگذرم هركس غلام شاهى و مملوك صاحبيست * حافظ كمينه بندهء سلطان كشورم [ روز عيد است و من امروز درين تدبيرم ] 26 * [ 1 ] شماره مسلسل 480 روز عيد است و من امروز درين تدبيرم * كه دهم حاصل سى روزه و ساغر گيرم چند روزيست كه دورم ز رخ ساقى و جام * بس خجالت كه پديد آيد از اين تقصيرم من بخلوت ننشينم پس از اين ور به مثل * زاهد صومعه بر پاى نهد زنجيرم پند پيرانه دهد واعظ شهرم ليكن * من نه آنم كه دگر پند كسى بپذيرم آنكه بر خاك در ميكده جا داشت كجاست * تا نهم در قدم او سرو پيشش ميرم مى به زير كش « 1 » و سجادهء تقوى بر دوش « 2 » * واى اگر خلق شوند آگه ازين تزويرم خلق گويند كه حافظ سخن پير نيوش « 3 » * سالخورده ميى امروز به از صد پيرم [ 332 مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم ] 27 شماره مسلسل 481 مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم * كه پيش چشم بيمارت بميرم نصاب حسن در حد كمالست * زكاتم ده كه مسكين و فقيرم قدح پر كن كه من در دولت عشق * جوانبخت جهانم گرچه پيرم چنان پر شد فضاى سينه از دوست * كه فكر خويش گم شد از ضميرم مبادا جز حساب و مطرب و مى * اگر نقشى كشد كلك دبيرم در آن غوغا كه كس كسرا نپرسد * من از پير مغان منت پذيرم
--> ( 1 ) كش بكسر ( ك ) بمعنى بغل و سينه و تهىگاه ( 2 ) در سودى اين مصرع چنين است « مىكشم باده و سجاده تقوى بر دوش » . ( 3 ) نيوشيدن مصدر نيوش است ، و نيوش يعنى گوش كن و بشنو ! [ 1 ] پاورقى غزل 26 - يكتائى اين غزل را اصيل مىداند و در سودى نيز آمده است